خرطوم » شعر » شعر و اشعار زیبا درباره عید فطر از مولوی , حافظ , علی اکبر لطیفیان

شعر و اشعار زیبا درباره عید فطر از مولوی , حافظ , علی اکبر لطیفیان

شعر کوتاه در مورد عید فطر / شعر تبریک عید فطر 

دردا كه ماه رحمت حق باز هم گذشت

با آن كه لحظه لحظه او مغتنم گذشت

درهاي مغفرت به روي ما گشوده بود

مهماني خدا به وسعت جود وكرم گذشت

شب هاي قدر او چقدر باشكوه بود

ساعات غرق عفو گنه دمبدم گذشت

برخرمن گناه من آتش كشيد دوست

با آن كه ديد معصيتم از رقم گذشت

دست مرا گرفت خدا و نجات داد

وقتي ز پا فتادم و آب از سرم گذشت

ايدل بهوش باش پس از ماه مغفرت

ماهي كه ميزدند گنه را قلم گذشت

هركس نبُرد بهره از اين چشمه زلال

باور كنيد زندگيش در عدم گذشت

درعيدفطر خوان كرم چيده مي شود

گرماه رحمت و كرم ذوالكرم گذشت

يارب به وصل دوست سروري به ما ببخش

اين روزهاي هجر كه با درد و غم گذشت

همسايه رضاست «وفائي» ومي سرود

اوقات خوب ما همه دراين حرم گذشت

سید هاشم وفایی

*

*

*

باطن ترین من، نه خدا حافظی مکن

هرچند ظاهراً، نه خدا حافظی مکن

من نیمه توأم جلویت ایستاده ام

با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن

یک اهل بیت را ته گودال میبری

ای خمس پنج تن، نه خدا حافظی مکن

اصلاً بدون من سفری رفته ای ؟ بگو …

…حالا بدون من، نه خدا حافظی مکن

پس حرف می‌زنی که خداحافظی کنی

اینگونه نه نزن، نه خدا حافظی مکن

شاید کسی نبُرد خدا را چه دیدی

با کهنه پیرهن، نه خدا حافظی مکن

این سمت عزیز، محترم، با کفن ، ولی

آن سمت بی کفن، نه خدا حافظی مکن

بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن

بعد از تو چند زن…. نه خدا حافظی مکن

علی اکبر لطیفیان

*

*

*

گل در بر و می در کف و معشوق بکام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلالست و لیکن

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه ی چنگ است

چشم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را

هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ وز شکّر

ز آنرو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام زننگست

وز نام چه پرسی که مرا ننگ زنام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظر باز

وآنکس که چو ما نیست درین شهر کدام است

با محتسبم عیب مگوئید که او نیز

پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

که ایام گل و یاسمن و عید صیام است

حافظ شیرازی

*

*

*

بگذشت مه روزه ، عيد آمد و عيد آمد

بگذشت شب هجران، معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد، عذراي تو وامق شد

معشوق توعاشق شد، شيخ تو مريد آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گُهر آمد، شد قفل و کليد آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکي رفت

هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو

جان نيز چو واقف شد، او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

مولوی

20 − 11 =

باز نشر مطالب سایت با درج لینک مجاز می باشد. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم