خرطوم » نوشته ها » 4 انشا زیبا در مورد پدر + انشا با موضوع روز پدر

4 انشا زیبا در مورد پدر + انشا با موضوع روز پدر

موضوع انشا در مورد پدر / انشای ادبی در مورد پدر

 

همیشه گفته اند بهشت زیر پای مادران است اما این بار می گویم بهشت در دستان پدران است . همان دستانی که دست های کوچک فرزندش را می گیرد و همه جا به آن این امید را می دهد   که کوهی مثل پدر پشتش است

تا با خیال راحت فرزند قدم هایش را پیش ببرد  در حالی که از هیچ چیز نترسد زیرا پدری دارد که مثل کوه استوار در کنارش ایستاده است

همان دستانی که با کار و زحمت در بیرون از خانه خورد و خوراک و آسایش فرزندانش را تهیه می کند … پدر همان کسی است که با آغوش گرفتن نتیجه زندگیش این حس خوب را به فرزند می دهد که در همه شرایط در کنار اوست و پا به پا یا پشت در پشت در کنار فرزندش قدم بر می دارد  تا که هر وقت فرزندش پایش بلغزد دستانش را بگیرد  و مانع سقوط آن شود .

پدر یعنی از خود گذشتگی های بزرگ. پدر یعنی دستان پینه بسته ، پدر یعنی شرمندگی از انچه که هست ,پدر یعنی  نقابی از صبور و تحمل و استواری آما در زیر نقاب  همش استرس و ناراحتی … هست ,پدر یعنی نگرانی های پنهانیپشت در اتاق هنگام مریضی, پدر یعنی  بغض های  یواشکی هنگام ازدواج فرزندانش, پدر یعنی قهرمان کودکی همه بچه ها

 

****************

***************

بابا يعني غصه ، بابا يعني  غم ، بابا يعني درد ، بابا يعني خستگي ، بابا يعني تلاش ، بابا يعني كارمند ، بابا يعني مستاجر ، خلاصه اينكه بابا جواني داد و پيري گرفت پس بابا يعني تنگي نفس بابا يعني لرزش دست و پا بابا يعني سنگيني گوش بابا يعني عصا و عينك بابا يعني اه و ناله بابا يعني نقطه شروع و پايان زندگي و شايد بابا يعني من و تو پس بيائيد از امروز براي بابا هايي كه مثل باباي من است دعا كنيم تا خدا زودتر از او راضي شود و او را پيش خودش به بهشت ببرد زيرا او ديگر از نگهباني جهنم خسته شده و از زندگي و از نفس كسيدن بيزار است او ديگر توان كار ندارد قدرت (نه) گفتن را ندارد او خسته است او شكسته است او از ديروز پشيمان است او فردا را نمي خواهد فردايي كه مثل ديروز بوده فردايي كه بايد فرداي من باشد و من پا جاي پاي او بگذارم بجنگم مبارزه كنم تلاش كنم به خاطر هيچ باباي من بازنده بود بازنده اين جدول مارپيچ و هزار توي زندگي او براي شطرنج هروز يك حركت كم داشت و هر وقت به پايان بازي و روز هاي اخر ماه مي رسيد انچه را در بازي هاي ديروز برده بود به حريف مقابلـش يعني صاحبخانه ي جديدمان بود مي باخت و اينجا بود كه باز مات ميشد و ساعتها به نقطه اي خيره مي ماند و ان نقطه چيزي نبود جز اينده ي من مثل گذشته ي خودش پس ما از موضوع انشا امروز نتيجه ميگيريم  كه بابا يعني عقده يعني حسرت يعني كار يعني كسي كه چشم به فردا هاي دور و دراز ارزو دوخته و اين ارزو ها چيزي نيست جز تلف كردن عمرش و شايد امروز كه من اين انشا را براي شما مي خوانم او هم پشت ميز كارش نشسته و درباره ي بابا هايي مي نويسد مثل خودش زيرا او با نوشتن يادداشتهاي روزانه ي خودش را ارام ميكند اجازه خانوم تموم شد.

 

*********************

********************

سلام به پدر عزیزترازجانم که بدون گرمای دستانش,زندگی معنایی نخواهد داشت.

می خواهم برایت نامه بنویسم اما نمی دانم چه بگویم ,از مهربانی هایت,خوبی هایت و….

به نطر من توازهمه پدرها مهربان تری,خوشروتر هستی.تورا دوست می دارم به اندازه ی تمام ستاره ها,آسمانهاوکهکشانها.روزی از معلم ریاضی پرسیدم:”شما چه قدر پدرتان را دوست دارید؟” وآهی از ته دل کشید, گفت:”اگربود,به اندازه ی تمام اعداد دوستش داشتم.” کمی دلم برایش سوخت. به سراغ معلم شیمی رفتم واوگفت:”پدر مانند هسته ای است که فرزندان به دورآن می گردند.”از حرف او هیچ نفهمیدم.به سراغ معلم فیزیک رفتم,اوگفت:”پدر خورشیدی است که هیچ گاه خورشیدگرفتگی اش را نمی بینی.”پاسخ اومرا گیج تر کرد.معلم جغرافیا گفت:”او ماننداقیانوسی پهناور است که چند قاره را به هم متصل می کند.”با خود گفتم,پدر هیچ شباهتی با اقیانوس دارد؟اما خوب چه میشودکرد,نظر معلم جغرافیا بوددیگر.در نهایت به سراغ معلم ادبیات رفتم وسوالم را تکرار کردم.گفت:”پدر مانند آسمانی وسیع وپهناور است که این پهناوری در صبرش مشاهده می شود.”

به هرحال دیگر ناامیدشده بودم.

حالا وظیفه من در مقابل اوچیست؟ناگهان به سراغ معلم قرآن رفتم وازاو پرسیدم.اوگفت:”چرانگاهی به کتابی که خدا با ماحرف می زند نمی اندازی ؟”قرآن را باز کردم وناگهان چشمم به این آیه افتاد: “به پدر ومادر خودنیکی کنید.”

پدر خوب ومهربانم نمی دانم چرا این شعر یادم آمد ومی خواهم برایت بنویسم:

با مادر خویش مهربان باش               آماده خدمتش به جان باش

با چشم ادب نگر پدر را                     از گفته اومپیچ سر را

چون این دو شوند از توخرسند               خرسند شود زتو خداوند

************************

************************

 روز پدر

ای کاش می شد تمامی روزهای سال روز پدر باشد تا هر روز بر دستان خسته ی پدرمان بوسه بزنیم و روزش را تبریک بگوییم… اما افسوس که فقط یک بار در سال همه ی ما به یاد قدردانی از زحمات پدرمان می افتیم…آن­که مرا در آغوش می­گردو با وجود خستگی پس از کارش به بیرون از خانه می­برد و برایم خوراکی­های رنگارنگ می­خرید، پدرم است آن­که با بودنش احساس تنهایی نمیکنم و نیازهای عاطفی مرا پاسخ میدهد ، پدرم است و آن­که هر زمان نیاز به حمایتش دارم به یاری­ام می­شتابد، پدرم است.حتی یک گیاه هم نیاز به توجه مستمر و رسیدگی دارد، چه رسد به پدر و مادر که هر چه داریم از آنها داریم. باید بدانیم لحظاتی که کنار آنها هستیم، بسیار گرانبهاست.آری. امروز روز پدر است. اگر احساس خود را برای چنین روزی مورد ارزیابی قرار دهیم، مسلماً شیوه رفتاری ما نسبت به والدین­مان دچار دگرگونی می­شود.

یک × پنج =

باز نشر مطالب سایت با درج لینک مجاز می باشد. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم