خرطوم » نوشته ها » 6 انشا در مورد معلم ، انشا با موضوع معلم عزیزم

6 انشا در مورد معلم ، انشا با موضوع معلم عزیزم

6 انشا در مورد معلم انشا با موضوع معلم عزیزم

6 انشا در مورد معلم ، انشا با موضوع معلم عزیزم

شش انشا درباره معلم اماده کردم که امیدوارم خوشتون بیاد، شما هم انشا خودتونو در قسمت دیدگاه ها بنویسید تا دوستان استفاده کنند.

انشا شماره یک

سلام بر تو ای شمع فروزان زندگی، ای گشاينده ی درهای روشنايی؛ ای كه با مهر كلامت معنی زندگی كردن را آموختی و با دستان پرمهرت مهربانی را در وجودم شكوفا كردی ، ای كه با نگاهت وا‍‍‍‍‍ژه ی محبت و دوست داشتن را معنا  بخشدی.

به چه مانندت كنم؟ به شبنم كه صبحگاهان بر روی برگ های لطيف گل می نشيند و نشاط می بخشد؟ به باران كه چه پاك و بی ريا بر زمين خشكيده می بارد شايد جانی دوباره بدان بخشد؟ يا به جويبار پاك و زلال؟

اي معلم!تو ترنم ترانه ي پروازي و كبوتران دانايي در بالهايشان تو را زمزمه مي كنند. تو بودی كه انگشتان ناتوانم را قلم گرفتن آموختي و تمام لحظه هايم را از تحصيل لبريز كردي…

تویی که هر بامداد آهنگ تپش مي كني تا نشاط سحر و صلابت پرواز پرندگان را در چشم پرفروغ شاگردانت به تماشا بنشيني و در انتهاي دلت نيت خدايي شدن مي كني  وآنگاه عطر حضور خدا را در كلاس در مي يابي.

كلاس به واسطه حضور تو متبرک مي شود… برترين طواف تو سعي ميان شاگرد و تخته سياه است و اين طواف زيباترين لحظه هاي زندگيت را مي سازد. محراب تو كلاس درس است آنجا كه معبديست راستين براي رسيدن به افق هاي دور خدايي شدن.

.

.

.

انشا شماره دو

معلم ای که نفس هایت زندگی ام را طراوت می بخشد و ساحل نگاهت دلم راآرامش، حرفهایت چون جواهر بر صندوقچه ی ذهنم به یادگار می ماند و پرنده ی ذهنت نامه رسان عشق و محبت است.

ای که صفای روحی و صبوریت به قامت سرو ، دلت به صافی آینه و دستانت یاری گر راه های دشوار زندگی ام است با چشمانم می بینم که چون شمع می سوزی و با گوش هایم می شنوم که صدایت آرام آرام رسم دوستی را در گوشم زمزمه می کند، با قلبم حس می کنم که تپش ثانیه ها را آرام کرده ای که با گچ و تخته روزهای درس را برایم خاطره ای جاودانه می کنی.

ای که با خنده هایت کوله باری از غم را از دوشم بر می داری … ای پنجره ی رو به دریای من ، من با حافظ و سعدی و مولوی تو به قصه ی تکرار آرش پای می نهم و با راز موفقیت وارد خانه ی زن پارسا می شوم و با آداب زندگانی انس می گیرم و با شازده کوچولوی تو به تماشای بهار می رسم.

ای که مهرت از خورشید تابان هم تابان تر است … من با ضرب و حساب تو قضیه ی تالس را درک می کنم و با مساحت و حجم تو زمین را می شناسم.

دفترچه ی خاطرات زندگی را با تو شناختم و می دانم که با تو آن را به پایان می رسانم.

ای ساحل در سکوت مانده ی پرهیاهو، ای معلم عزیزم!می دانم گوشه ای از سخنان گهربارت را با هدیه ی کوچک تبریک روزت جبران نمی توانم بکنم اما از اعماق وجودم از ته قلبم می گویم: دوستت دارم.

.

.

.

انشا شماره سه

خداوند نخستين معلم انسان است كه آنچه را نمي دانست به او آموخت. پيامبران بزرگ الهي از سوي خدا رسالت تزكيه و تعليم داشتند و معلم نيز اين گونه ادامه دهنده راه آنان شد. معلمي كه به شاگردانش بال پرواز داد و چراغ بينش؛پاي رفتن دادو چشم بصيرت.

ونيك ميدانيم كه استاد مطهري يكي از اين معلمان وارسته بود كه نامش بر تارك روز معلم مي درخشد. او كه عمري را سوخت تا در برابر ما مشعلي برافروزد و چراغ راهمان باشد. در علم و عمل بي مانند بود و به آن چه  باور داشت، آن چنان پاي بند بود كه جان بر سر آن نهاد. سخنش از عمق جان بود و گفتارش ريشه در اعتقادات ناب او داشت.

آن چه مي نوشت، از سر درد و سوز بود و احساس تعهد، آن چه مي گفت چشمه زلالي بود كه از متن معارف دين و دستاوردهاي قرآن و عترت مي جوشيد و براستي كه او الگويي شد براي همه ي ما، الگوي خداباوري، مردم دوستي، دينداري، اخلاص در عمل و حب اهل بيت و …

اينك ما مانده ايم و چشمه ي زلال ياد او و آثار جاودانه و ماندگارش. بياييد با درك افكارش، با مطالعه ي آثارش و با زنده نگه داشتن  يادش، در گسترش فرهنگ ناب ايراني و اسلامي سهيم باشيم.

.

.

.

انشا شماره چهار

معلم مانند شمعی است که می سوزد و برای ما نور و گرما تولید می کند. معلم ما را خیلی زیاد دوست دارد‌‌‌‌٬ چون به ما درس می دهد و تلاش می کند که باسواد شویم تا درآینده بتوانیم کار خوبی پیدا کنیم. معلم به ما درس زندگی کردن می آموزد و به ما یاد می دهد که باید با همه و با خانواده خود مهربان باشیم.

او ما را مثل فرزندان خودش دوست دارد و به ما احترام می گذارد. معلمی شغل پیامبران است. چون آنها هم به مردم درس اخلاق و خوب زندگی کردن را یاد می دادند. آنها می گفتند که خداوند انسانها را آفریده است و برای اینکه آنها خوب زندگی کنند٬ نیاز به معلمانی خوب دارند.

پس ما هم برای اینکه خوب باشیم نیاز به معلم داریم. بعضی از معلمان به دانش آموزان کتک می زنند. آنها دشمن ما نیستند و اگر هم به ما کتک می زنند به خاطر این است که درس بخوانیم و چیزهای خوب یاد بگیریم و تنبلی نکنیم. من معلمم را دوست دارم و دست او را می بوسم. معلم نباید بین دانش آموزان فرق بگذارد و باید به همه آنها به یک چشم نگاه کند.

.

.

.

انشا شماره پنج

قلم در دست می گیرم و با خود تکرار می کنم معلم… معلم… معلم

واژه ای شاید تکراری اما سرشار از معنا…

معلم یعنی دستانی گرم که به تو می آموزد چگونه قلم به دست بگیری

معلم یعنی کوه صبر و استقامت برای آموختن و نوشتن کلمه ای مثل دوستت دارم….

معلم یعنی نگاهی چون مسکٌنی برای آرامش روحی به دانش آموزان

معلم یعنی تلاشی مضاعف برای ثمر دادن نهال دانش

معلم یعنی کسی که غرورش را زیر پا گذاشت و پلکانی ساخت برای رسیدن ما به جایگاهی والا و لحظاتی شیرین برای طلب دانش یعنی دانش آموزی

معلم یعنی… دیگر نه قلم قادر به نوشتن است و نه واژه ها توانایی  القای معنای او را دارند …

و آخرین حرف هایم را بر صفحه حک می کنم و می گویم:

I like teachers in the country

من شما معلمین این سرزمینم را دوست دارم

و در آخر:

در مهربانی ات شکسته ام همچون نماز مسافر…

.

.

.

انشا شماره شش

معلم همچون نوری برای هدایت دریانوردان از مسیر طوفان و رساندن آنها به ساحل آرزوهاست

معلم معمار قلب هاست و بذار دانش را در دل ها می افشاند و موجی است خروشان

و من قطره ای که با هزاران امید و آرزو همراهش می شوم و او مرا به اوج سربلندی می رساند

معلم باغبانی است سخاوتمند که عمرش را در کلاس درس سپری می کند تا رویش و شکفتن نسل های فردا را شاهد باشد

و تو ای معلم، ای والا مقام !خوبی ها و مهربانی هایت حد و مرزی ندارد و به راستی که تو پادشاه نیکی ها هستی و هزاران نوشته در وصف تو ناتوان است ناتوان…

تو همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی و گل های عشق و ایمان را در گلستان وجودم پروراندی ، تو به من الفبای زیبای زندگی آموختی و آتش جهل و نادانی را در من خاموش کردی .

و تو ای معلم ، ای بهترین و بزرگ ترین انسان ، تو را به رخ تمام شقایق های دنیا می کشم و می گویم تا تو هستی زندگی معنایی دگر دارد.

سیزده + 9 =

باز نشر مطالب سایت با درج لینک مجاز می باشد. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم