خرطوم » نوشته ها » مشاعره با الف ، شعر با الف ، بیت شعر با حرف آ

مشاعره با الف ، شعر با الف ، بیت شعر با حرف آ

مشاعره با الف ، شعر با الف ، بیت شعر با حرف آ

مشاعره با الف ، شعر با الف ، بیت شعر با حرف آ

مجموعه اشعاری که با حرف الف شروع میشه تقدیم به شما عزیزان.

ای گل تازه كه بویی ز وفا نيست تو را

خبر از سرزنش خار جفا نيست تو را؟

.

.

.

آرزو مُرد و جوانی رفت و عشق ازدل گریخت

غم نمی گردد جدا ازجان مسکینم هنوز

.

.

.

آن را که جفا جوست نمی باید خواست

سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست

.

.

.

آئینه پاک حق نما را صلوات

وان پاره ی قلب مصطفی را صلوات

.

.

.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

.

.

.

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

.

.

آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت
خیره در چشم تو آنقدر که غم یادم رفت
.

.

.

آب بقا کجا و لب نوش او کجا ؟
آتش کجا و گرمی آغوش او کجا ؟
.

.

.

آنکه دائم نفسش حس تو را داشت، منم
این چنین عشق تو در سینه نگهداشت، منم
.

.

.

آرزویم فقط این است زمان برگردد
تیرهایی که رهاشد به کمان برگردد
.

.

.

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پريشان و دست كوته ماست

.

.

.

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست    

منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست

.

.

.

اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت

جانم بسوختي و به دل دوست دارمت

.

.

.

از خدا جوييم توفيق ادب

بي ادب محروم ماند از لطف رب

.

.

.

از دل تنگ اسيران قفس ياد كنيد

اي كه داريد نشيمن به لب بامي چند

.

.

.

از دوست به يادگار دردي دارم    

كان درد به هزار درمان ندهم

.

.

.

از عشق من به هر سو در شهر، گفتگويي ست

من عاشق تو هستم، اين گفتگو ندارد

.

.

.

از گلوي خود بريدن وقت حاجت همت است

ورنه هر كس وقت سيري پيش سگ نان افكند

.

.

.

از مكافات عمل غافل مشو

گندم از گندم برويد جو ز جو

.

.

.

از مردم افتاده مدد گير كه اين قوم   

با بي پروبالي، پر و بال دگرانند

.

.

.

از منست اين غم كه بر جان منست

ديگر اين خود كرده را تدبير نيست

.

.

.

از وصل تو گر نيست نصيبم عجبي نيست  

هم ظلمت و هم نور به يكجا نتوان ديد

.

.

.

از هوس ها دور باش و از خدا غافل مباش

زانكه نبود جز خدا اندر دو گيتي ياوري

.

.

.

 از ياد تو بر نداشتم دست هنوز    

دل هست به ياد نرگست مست هنوز

.

.

.

استخوان سر فرهاد فرو ريخت ز هم

ديده اش در ره شيرين نگران است هنوز

.

.

.

اشك گرم و آه سرد و روي زرد و سوز دل   

حاصل عشقند و من اين نكته مي دانم چو شمع

.

.

.

اغلب كسان كه پرده ي همت دريده اند

در كودكي محبت مادر نديده اند

.

.

.

افتادگي آموز اگر طالب فيضي    

هرگز نخورد آب، زميني كه بلند است

.

.

.

افسرده ايم و خسته دل از هرچه هست و نيست

شايد به بوي زلف تو خور را دوا كنيم

.

.

.

افسوس كه افسانه سرايان همه خفتند    

اندوه كه اندوه گساران همه رفتند

.

.

.

اگر آلوده شد گوهر به يك ننگ

نشويد آب دريا ازو رنگ

.

.

.

اگر اهل دلي ديدي، سلام من رسان بر وي     

كه كمتر يافتم هرجا فزونتر جستجو كردم

.

.

.

اگر با غيرتي با درد باشي

و گر بي غيرتي نامرد باشي

.

.

.

اگر بيني كه نابينا و چاه است    

اگر خاموش بنشيني گناه است

.

.

.

اگر داري اي مرد فرزانه هوش

به تعمير دل هاي ويرانه كوش

.

.

.

اگر شاهي، گدايي، آخرش مرگ     

اگر زرين كلاهي، آخرش مرگ

.

.

.

اگر لذت ترك لذت بداني

دگر لذت نفس، لذت نخواني

.

.

.

امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم    

شايد اي جان نرسديم به فرداي دگر

.

.

.

اول اندر كوي او جز نقش پاي ما نبود

آخر آنجا از هجوم خلق، جاي ما نبود

.

.

.

اي بي خبر ازسوخته و سوختني      

عشق آمدني بود نه آموختني

.

.

.

اي خوشا آن دل كه آزاري نمي آيد از او

غير كار عاشقي كاري نمي آيد از او

.

.

.

اي دوست بر جنازه دشمن چو بگذري    

شادي مكن كه بر تو همين ماجرا رود

.

.

.

اي دوست به كام دشمنانم كردي

بودم چو بهار چون خزانم كردي

.

.

.

اي دوست دزد حاجب و دربان نميشود       

گرگ سيه درون، سگ چوپان نميشود

.

.

.

اي دوست زلف خود را در دست باد مگذار

مگذار هستي ما بر باد رفته باشد

.

.

.

اي سر و پاي بسته به آزادي مناز

آزاده منم كه از همه عالم بريده ام

.

.

.

اي شب از روياي تو رنگين شده

سينه ام از غم تو سنگين شده

.

.

.

اي عشق! چه دردي تو؟ كه درمانت نيست     

اي جان! به چه زنده اي؟ كه جانانت نيست

.

.

.

 اي عشق همه بهانه از تست

من خامُشم اين ترانه از تست

.

.

.

اي كه دستت مي رسد كاري بكن    

پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار

.

.

.

اينجا منم و شب و دروني خالي

اي كاش كه در بساط ما آهي بود

.

.

.

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم      

چند وقت است كه هر شب به تو مي انديشم

.

.

.

اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار

كاواز دهل شنيدن از دور خوش است

.

.

.

اي فلك اندوه شيرين بر دل خسرو منه      

كاين بضاعت را خريداري به از فرهاد نيست

.

.

.

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید

.

.

.

امروز پاس صحبت یار قدیم دار
فردا چه سود که بگویند حبیب رفت

.

.

.

ازکیمیای آدمی قطمیر مردم میشود

ماخولیای مهتری سگ میکند بلعام را

.

.

.

آه ازاین قوم ریایی که دراین شهردو روی

روزها شحنه وشب باده فروشند همه

.

.

.

الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

.

.

.

از آتش فراغت شرحی شنیده بودم     

لیکن درون آتش خود را ندیده بودم

.

.

.

از برای غم ما سینه ی دنیا تنگ است

بهر این موج خروشان دل دریا تنگست

.

.

.

از تو وفا نخیزد، دانی که نیک دانم

وز من جفا نیاید دانم که نیک دانی

.

.

.

از خوان این بزرگان دستی بشوی و بگذر

کان جا ز خوردنی ها غیر از قسم نباشد

.

.

.

از در در آمدی و من از خود به در شدم      

گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

.

.

.

از عشق فقط وصل و رسیدن خوش نیست

عشق است و همین لذت دیدار و دگر هیچ

.

.

.

از غم خبری نبود، اگر عشق نبود     

دل بود، ولی چه سود اگر عشق نبود؟

.

.

.

از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی

در آب و آتشیم و نگاهی نمی کنی

.

.

.

از ناز چه می خندی بر دیده که می گرید؟      

این دیده زمانی نیز خندیده که می گرید

.

.

.

اگر از جانب معشوق نباشد کششی

کوشش عاشق بیچاره بجایی نرسد

.

.

.

اگر در دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

.

.

.

الفبای دلت را دوست دارم

همین حالا برایم نامه بنویس

.

.

.

امشب تو را بخوبی نسبت به ماه کردم

تو خوبتر ز ماهی، من اشتباه کردم

.

.

.

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

.

.

.

این سبزه که امروز تماشاگه توست

فردا همه از خاک تو بر خواهد رست

.

.

.

ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی

وانگه برو که رستی از نیستی و هستی

.

.

.

ای که دایم به خویش مغروری

گر ترا عشق نیست معذوری

.

.

.

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

.

.

.

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

.

.

.

اگر سفر بروی بی خبر، زبانم لال    

بمانده آه دلم پشت در، زبانم لال

.

.

.

ایجاز شاعرانه چشم تو تاکنون

ما را کشانده  است به اعجازی از جنون

.

.

.

امشب به قصه دل من گوش میکنی

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

.

.

.

ای چشم تو از هر چه غزل گیراتر

لبخند تو از خنده ی گل زیباتر

.

.

.

این شب مهتابی ام را با تو قسمت می کنم

تا سحر بی خوابی ام را با تو قسمت می کنم

7 + 12 =

باز نشر مطالب سایت با درج لینک مجاز می باشد. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم