خرطوم » نوشته ها » فصل زمستان ، متن زمستانی ، جملات زیبا درباره زمستون

فصل زمستان ، متن زمستانی ، جملات زیبا درباره زمستون

فصل زمستان ، متن زمستانی ، جملات زیبا درباره زمستون

فصل زمستان ، متن زمستانی ، جملات زیبا درباره زمستون

متن کوتاه ادبی و جملات عاشقانه در مورد فصل زمستان

زمستان را دوست ندارم چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم …

.

.

.

مواظب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد ، زندگی با دلت نکند

.

.

.

بگیر دست هایم را تا زمستان از حافظه انگشتانم پاک شود .

.

.

.

عاشق زمستان و برفم ، او را نمی دانم! من و زمستان ، هیچوقت او را نفهمیدیم….

.

.

.

برف ، باران شال گردن هم بهانه است زمستان آمده برای تماشای تو …!

.

.

.

زمستان را باور نکن! هواى بى تو سردتر از این حرفاست…!!!

.

.

.

بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود …

.

.

.

آرزو می کنم غم های دلت بروند

زیر برف های زمستانی تا همیشه بدون غم بمان

.

.

.

دعا میکنم غرق باران شوی چو بوی خوش یاس و ریحان شوی

دعا میکنم در زمستان عشق بهاری ترین فصل ایمان شوی

.

.

.

به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت

من به این معجزه ایمان دارم

 منتظر باید بود تا زمستان برود

 غنچه ها گل بکنند !

.

.

.

گل یخ زمستان تو هستم

اسیر ناز چشمان تو هستم

مرا پرپر مکن ای جانم ای دوست

که من مشتاق دیدار تو هست

.

.

.

فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم …
گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخزده راه بروم !
عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند !

.

.

.

دلم یک زمستان سخت میخواهد

یک برف

یک کولاک

به وسعت تاریخ

که ببارد…

که ببارد…

که ببارد…

و تمام راهها بسته شوند

و تو چاره ای جز ماندن نداشته باشی

و بمانی

.

.

.

  چین و چروک های صورتم را که ادامه دهی

به رفتنت می رسی

به زمستانی سخت

به برف

که سال هاست جای سایه ات روی سرم می نشیند

.

.

.

برای من زمستانی را آرزو کن که کوچه هایش پربرف باشد
مردمانش ساده
و خانه هایش گرم و بی ریا . . .

.

.

.

آهای زمستان
حواست جمع باشد که دور تو و تمام عاشقانه هایت را خط خواهم کشید
اگر با آمدنت او حتی یک سرفه کند . . .

.

.

.

دارد برف می آید
در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد
تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند

.

.

.

من عاشق زمستانم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری !
گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم ، عاشق توام …

.

.

.

دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان ؟
مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان
دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم
از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان
بود هرچه فقط بود سپیدی و سپیدی
اسمی که به او بود سزا بود زمستان
گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم
یکبار نگفتند چرا بود زمستان
بی معرفتی بود که هر بار ز ما دید
با این همه باز اهل وفا بود زمستان
غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران
بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان
با برف بپوشاند تن لخت درختان
لبریز و پر از شرم و حیا بود زمستان
در فصل خودش ، شهر خودش ، بود غریبه
مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان …

.

.

.

پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو فکر میکنم آه میکشم بخود میگویم
یکی باید باشد
یکی که دستانش
آغوشش
نگاهش
احساسش
گرمابخش زندگیت باشد
یکی مثل تو
تویی که ندارمت . . .

.

.

.

تو در برف

مهم نیست خیابان باشد

یا جنون باشد و یک عمر بیابان باشد

چه کسی گفته زمستان خدا زیبا نیست ؟

دوست دارم همه ی سال زمستان باشد

ره به جایی نبرد فکر فرار از باران

نیست چتری که به اندازه ی باران باشد

تا تو با ناز نخندی چه کسی خواهد دید ؟

سی و دو دانه ی برفی که درخشان باشد

می نویسی به تن برف سئوالت را، کاش …

پاسخ مسئله یک واژه ی آسان باشد.

خواندمش: تا به ابد عاشق من می مانی ؟

دوستت دارم اگر قیمت آن، جان باشد …

17 − یازده =

باز نشر مطالب سایت با درج لینک مجاز می باشد. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم